دخت شه لولاک

اركان فلك را، اشباح ملك را، سكّان سمك را، چه پير و چه برنا

مخلوق دو عالم، ارواح مكرّم، از دوده آدم، ذرّيه حوا

چون نيست مناصى، جويند خلاصى، از مؤمن و عاصى، از جاهل و دانا

خواهند شفاعت، آرند ضراعت، دارند اطاعت، در دنيى و عقبا

از زهره زهرا، صدّيقه كبرى، انسيه حورا، فرماندهِ آفاق

هم صادر اول، هم كامل و اكمل، تنزيل و منزّل، تأويل و مأوّل‏

در بحر بلا نوح، در جسم رسل روح، باب اللّه مفتوح، وحى اللّه مُنزَل

از دوره خاتم، در رتبه مقدم، از عيسى مريم، از موسى مرسل‏

محتاج عطايش، مشغول ثنايش، باقى به بقايش، از آخر و اوّل

بر خلد مخلّد، بر نعمت سرمد، بر قدرت ايزد، ذاتش شده مصداق‏

هم مُحيى اموات، هم مُظهِر آيات، هم مرجع طاعات، هم اصل كرامات

هم ملجا ايّام، هم ماحى آثام، هم حامى اسلام، هم آينه ذات‏

هم قائل و سامع، هم باعث و مانع، هم رافع و دافع، از جمله بليّات

هم مرشد جبريل، هم معنى تنزيل، هم نسخ اباطيل، هم محو خرافات‏

منجاى بد و خوب، هم منجى ايوب، هم ملجأ يعقوب، هم ناجى اسحاق

ايجاد جهان را، امكان و مكان را، پنهان و عيان را، شد آمر و ناهى

فرمانده سامى، رزّاق گرامى، فيّاض دوامى، چون ذات الهى

فرخنده خصالش، اوصاف جلالش، آيات كمالش، خارج ز تناهى‏

زو عالم ايجاد، زو زمره امجاد، ز اقطاب در اوتاد، گرديده مباهى

انوار جلى بود، سرّ ازلى بود، او جفت على بود، از كون و مكان طاق‏

در جلوه‏ نمايى، آثار سمايى، آيات خدايى، بر حضرت او حصر

از همّت والاش، از رحمت عظماش، آثار نبى فاش، آيات خدا قصر

هم قائمه دين، هم ذخر نبيّين، هم آيۀ والتّين، هم سوره و العصر

هم ظاهر ومكنون، هم مظهر بى‌چون، در پرده و بيرون، درجلوه به هر عصر

زان لعل بدخشان، تابنده و رخشان، خورشيد درخشان، اندر گه اشراق

هم مام ائمّه، هم كاشف غُمّهَ، هم شافع امّه، هم دخت پيمبر

از حضرت آدم، وز عيسى مريم، از رتبه مقدم، در دور مؤخّر

حلّال مشاكل، كشّاف مسائل، بر سامع و قائل، بر ابيض و احمر

در چرخ شرف ماه، در ملك هنر شاه، از او نه كس آگاه، جز حضرت داور

هم مايه نعمت، هم آيه رحمت، هم ناصر امّت، هم كافل ارزاق‏

صدّيقه و عذرا، مخدومه لعيا، هم دختر حوّا، هم مادر آدم

از كثرت احسان، او راست ثنا خوان، هم موسى عمران، هم عيسى مريم‏

برخيز مصب است، با قدرت رب است، هم فالق حب است، هم خالق عالم

سويش نبرد ره، در بيگه و درگه، اجسام منزّه، ارواح مكرّم‏

آن جوهر قدسى، حوريه انسى، از رومى و فرسى، برهانده ز املاق

دخت شه لولاك، كز خلقت افلاك، و از آب و گل و خاك، مقصود خدا اوست

ز اسرار نهانش، و آيات عيانش، وقت جريانش، منشور قضا اوست‏

بر سرّ معايب، هنگام نوائب، درگاه مصائب، آيات رجا اوست

فيض متراكم، فرمانده و حاكم، ديوان محاكم، در ارض و سما اوست‏

هم عاشق و معشوق، هم رازق و مرزوق، هم خالق و مخلوق، هم بنده خلّاق

در بحر كرم موج، بر چرخ شرف اوج، با شير خدا زوج، مانند خدا فرد

صدّيقه كبرى، مختومه عظمى، مخدومه والا، بر هر زن و هر مرد

او عالِم هر غيب، او دافع هر ريب، او ساتر هر عيب، او داروى هر درد

از جان شريفش، از جسم لطيفش، از شخص منيفش، عطر است بهرورد

با لطف عميم است، با خلق عظيم است، بر خلق رحيم است، از نيكى اخلاق‏

خرگاه جلالش، توقيع كمالش، الطاف و نوالش، آن جوهره پاك

از عيب مصون است، از حصر برون است، بيرون و فزون است، از حيّز ادراك‏

هم مصدر تأييد، هم زينت ناهيد، افلاك دو خورشيد، بل برتر از افلاك

خارج ز بيان شد، برتر ز جنان شد، نورش چو عيان شد، اندر كره خاك‏

بخشيد جنابش، اى بس ز ثوابش، بر امّت بابش، از كثرت اشفاق‏

ميرزا يحيى مدرّس اصفهانى (م۱۳۴۹ هجری)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *