منقبت نود و سوم: مهریۀ حضرت زهرا شفاعت گنهکاران امت

«فَلَمَّا بَلَغَت فَاطِمَةُ مَبْلَغَ النِّسَاءِ كَانَ رَسُولُ اللهِ يَغْتَمُّ لِأَجْلِهَا وَ يَقُولُ: لَيْسَتْ لَهَا وَالِدَةٌ تُرَبِّيهَا وَ تُهَيِّئُ أَسْبَابِ تَزْوِيجِهَا فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: الْجَبَّارُ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ: يَا مُحَمَّدُ لَا تَغْتَمَّ فِي أَمْرِ تَزْوِيجِهَا فَإِنَّهَا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ فَفَوَّضَ أَمَرَ تَزْوِيجِهَا مِنْكَ إِلَيَّ فَإِنِّي أُزَوِّجُهَا مِمَّنْ أُحِبُّ فَسَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ سَجْدَةَ الشُّكْرِ ثُمَّ رَجَعَ جَبْرَئِيلُ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ بِيَدِهِ طَبَقٌ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ عِزْرَائِيلُ عَلَيْهِم السَّلَامُ بِيَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ طَبَقٌ مُغَطًّى بِمِنْدِيلٍ وَ عِنْدَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَلْفُ مَلَكٍ وَ وَضَعُوا الْأَطْبَاقَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ: مَا هَذَا يَا جَبْرَائِيلُ؟ قَالَ: فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: إنِّي زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ [صَلَواتُ اللهِ عَلَى نَبِيِّنَا وَ عَلَيْهِ] وَ هَذَا أَثْوَابُ الْجِنَانِ وَ أَثْمَارُهَا الْبَسْ عَلَيْهَا الثِّيَابَ وَ انْثُرْ عَلَيْهَا الثِّمَارَ فَسَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ فَاطِمَةَ تَرْضَى بِمَا أرْضَی وَ إنِّي أُحِبُّ مِنْكَ هَذِهِ الْهَدَايَا وَ الْعَطَايَا فِي دَارِ الْبَقَاءِ لاَ فِي دَارِ الْفَنَاءِ وَ لَكِنْ يَا جَبْرَئِيلُ أَخْبِرنِي كَيْفَ كَانَ تَزْوِيجُ فَاطِمَةَ فِي السَّمَاءِ.
قَالَ جَبْرَئِيلُ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَنَا بِأَنْ نَفْتَحَ أَبْوَابَ الْجِنَانِ وَ نُغْلِقَ أَبْوَابَ النِّيرَانِ فَغُلِّقَتْ ثُمَّ زَيّنَ الْعَرْشَ وَ الْكُرْسِيَّ وَ شَجَرَةَ طُوبَى وَ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَى ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْوِلْدَانَ وَ الْغِلْمَانَ بِأَنْ يَنْصِبُوا فِي كُلِّ قَصْرٍ و في کلِّ خِيمَةٍ وَ في كُلِّ غُرْفَةٍ حَجَلَةً وَ يَجلِسوا لِوَلِيمَةِ عُرْسِ فَاطِمَةَ وَ أَمَرَ مَلَائِكَةَ السَّمَاوَاتِ الْمُقَرَّبِينَ وَ الرُّوحَانِيِّينَ بِأَنْ يَجْتَمِعُوا تَحْتَ شَجَرَةِ طُوبَى ثُمَّ أَرْسَلَ اللَّهُ تَعَالَى الرِّيحَ الْمُثِيرَةَ فَهَبَّت فِي الْجِنَانِ فَأَسْقَطَتْ مِنْ أَشْجَارِهَا الْكَافُورَ وَ الْمِسْكَ وَ الْعَنْبَرَ عَلَى الْمَلَائِكَةِ…
ثُمَّ نَادَى الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ أَثْنَى عَلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ: إِنِّي زَوَّجْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَى نَبِيِّنَا وَ عَلَيْهِ وَ قَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ كُنْ أنتَ خَلِيفَةَ عَلَيٍّ وَ أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِي مُحَمَّدٍ فَزَوَّجَهَا اللّهُ وَ قَبِلتُهَا أنا لِعَلِيٍّ فَهَذَا عَقْدُ نِكَاحِ فَاطِمَةَ فِي السَّمَاءِ فَاعْقِدْ أَنْتَ يَا مُحَمَّدُ فِي الْأَرْضِ. فَأَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ فَاطِمَةَ وَ جَمَعَ أَصْحَابَهُ فِي الْمَسْجِدِ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَ عَلِيّاً بِأَنْ يَقْرَأَ الْخُطْبَةَ بِنَفْسِهِ فَقَرَأَ الخُطْبَةَ فقالَ: الْحَمْدُ للهِ الْمُتَوَحِّدِ بِالْجَلَالِ الْمُتَفَرِّدِ بِالْكَمَالِ خَالِقِ بَرِيَّتِهِ وَ مُحَسِّنِ صِفَاتِ خَلِيقَتِهِ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ لاَ يَكُونُ كَمِثْلِهِ إِلَّا هُوَ خَلَقَ الْعِبَادَ فِي الْبِلَادِ فَأَلْهَمَهُم بِالثَّنَاءِ فَسَبَّحُوا بِحَمْدِهِ وَ قَدَّسُوا وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَرَ عِبَادَهُ بِالنِّكَاحِ فَأَجَابُوهُ وَ الْحَمْدُ للهِ عَلَى نَعْمَائِهِ وَ أَيَادِيهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً تَبْلُغُهُ وَ تُرْضِيهِ وَ تُنَجِّي قَائِلَهَا وَ تَقِيهِ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الَّذِي اجْتَبَاهُ لِوَحیِهِ وَ یَرْتَضِيهِ صَلَاةً تُبْلِغُهُ الزُّلْفَى وَ تُحْظِيهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى آلِهِ وَ مُحِبِّيهِ وَ النِّكَاحُ مِمَّا قَضَاهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَذِنَ فِيهِ وَ إِنِّي عَبْدُهُ وَ ابْنُ عَبْدِهِ وَ ابْنُ أَمَتِهِ الرَّاغِبُ إِلَى اللَّهِ وَ الْخَاطِبُ خَيْرَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ قَدَّرْتُ لَهَا مِنَ الصَّدَاقِ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَمٍ عَاجِلَةً غَيْرَ آجِلَةٍ فَهَلْ تُزَوِّجَنیهَا يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ النَّبِيُّ الْأُمِّيُّ عَلَى سُنَّةِ مَنْ مَضَى مِنْ الْمُرْسَلِينَ؟
وَ قَالَ النَّبِيُّ: قَدْ زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ مِنْكَ يَا عَلِيُّ وَ زَوَّجَكَ اللهُ وَ رَضِيَكَ وَ اخْتَارَكَ فقَالَ عَلِيٌّ: قَبِلَتُهَا مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَمَّا سَمِعَتْ فَاطِمَةُ بِأَنَّ أَبَاهَا زَوَّجَهَا وَ جَعَلَ الدَّرَاهِمَ مَهْرَهَا قَالَتْ: يَا أَبَتِ إِنَّ بَنَاتِ سَائِرِ النَّاسِ یُزَوَّجنَ عَلَى الدَّرَاهِمِ وَ الدَّنَانِيرِ وَ زَوَّجْتَنِي عَلَى الدَّرَاهِمِ وَ الدَّنَانِير فَمَا الْفَرْقُ بَيْنَ بِنْتِكَ وَ بَيْنَ سَائِرِ النَّاسِ فَاسْأَل اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَ مَهْرِي شَفَاعَةَ عُصَاةِ أُمَّتِكَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ مِنَ سَاعَتِهِ وَ بِيَدِهِ حَرِيرٌ وَ فِيهِ مَكْتُوبٌ: جَعَلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ بِنْتِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى شَفَاعَةَ أُمَّتِهِ الْعَاصِينَ فَأَوْصَتْ فَاطِمَةُ وَقْتَ خُرُوجِهَا مِنْ الدُّنْيَا بِأَنْ يُجْعَلَ ذَلِكَ الْحَرِيرُ فِي كَفَنِهَا وَ قَالَتْ: إِذَا حُشِرَتُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أرْفَعُ هَذَا الْحَرِيرَ وَ أشْفَعُ عُصَاةَ أُمَّةِ النَّبِيِّ».

ترجمه:

آنگاه که فاطمه(علیها السلام) به سن ازدواج رسید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای او غصه می‌خورد و می‌فرمود: او مادری ندارد که به او رسیدگی نماید و اسباب ازدواج او را مهیا کند. جبرئیل نازل شد و گفت: خدای جبار به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: ای محمد! در امر ازدواج او غصه نخور؛ چرا که من بیشتر از تو او را دوست دارم. امر ازدواجش را به من واگذار کن و من او را همسر کسی می‌کنم که دوستش دارم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سجدۀ شکر کرد و جبرئیل بازگشت. وقتی روز جمعه شد جبرئیل با طبقی به همراه هزار ملک نزد رسول خدا آمد. میکائیل، اسرافیل و عزرائیل نیز با طبقی به همراه هزار ملک آمدند و طبق ها را پیش روی پیامبر نهادند. حضرت(صلی الله علیه و آله) از جبرئیل سؤال کرد: اینها چیست؟ جبرئیل عرض کرد: خداوند می‌فرماید: من فاطمه(علیها السلام) را همسر علی(علیه السلام) قرار دادم اینها لباس‌ها و میوه‌‌های بهشت است لباس‌ها را بر او بپوشان و میوه‌ها را بر او نثار کن. رسول خدا سجده کرد. بعد سرش را بلند نمود و فرمود: ای جبرئیل! فاطمه(علیها السلام) به آنچه من راضی باشم راضی است و من دوست دارم این هدایا و عطایا را در دار بقاء [آخرت] نه در دار فناء [دنیا] از تو بگیرم. اما ای جبرئیل! به من خبر بده ازدواج فاطمه(علیها السلام) در آسمان چگونه بود؟
جبرئیل گفت: ای محمد خداوند تعالی به ما دستور داد درهای بهشت را باز کنیم و درهای آتش را ببندیم. سپس عرش و کرسی و درخت طوبی و سدرة المنتهی را زینت نمود و به ولدان و غلمان دستور داد در هر قصر و خیمه و اتاقی حجله‌ای نصب کنند و برای ولیمه عروسی فاطمه(علیها السلام) بنشینند و به ملائکۀ مقرب آسمانها و [ملائکه] روحانیین دستور داد زیر درخت طوبی جمع شوند سپس خداوند بادی برانگیزاننده فرستاد، آن باد در بهشت وزید و از درختهای بهشت، کافور و مشک و عنبر بر ملائکه ریخت…
سپس خدای جلیل بر خود ثنا کرد و فرمود: من سیدۀ زنان عالم، فاطمه(علیها السلام) را همسر علی بن ابی طالب(علیه السلام) قرار دادم و فرمود: ای جبرئیل! تو جانشین علی باش و من جانشین رسولم محمد(صلی الله علیه و آله) پس خداوند فاطمه(علیها السلام) را تزویج کرد و من برای علی قبول نمودم. این عقد نکاح فاطمه(علیها السلام) در آسمان است. پس ای محمد تو در زمین عقد او را بخوان. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب(علیه السلام) و بعد به فاطمه(علیها السلام) خبر داد و اصحابش را در مسجد جمع کرد. جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند امر کرده که علی خودش خطبه بخواند. [علی علیه السلام] خطبه خواند و فرمود: حمد مخصوص خدایی است که در جلال، یگانه و در کمال، فرد و تنهاست. آفرینندۀ مخلوقاتش و زیبا گردانندۀ صفات خلقش. کسی که هیچ چیز مثل او نیست و مثل او نیست مگر خود او . بندگانش را در بلاد آفرید و ثنای خودش را به آنها الهام نمود پس آنها به حمد او، او را تسبیح و تقدیس نمودند و اوست خدایی که معبودی جز او نیست بندگانش را به نکاح امر کرده و آنها اجابت نمودند و حمد، مخصوص خداست بر نعمتهایش. شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست؛ شهادتی که به او برسد و او را راضی گرداند و گوینده‌اش را نجات بخشد و حفظ نماید در روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار می‌کند و خدا درود فرستد بر محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبری که او را برای وحیش برگزید و از او راضی است درودی که او را به مقام قرب برساند و او را نزدیک گرداند و رحمت خدا بر خاندان و دوستداران او. نکاح از اموری است که قضا و اذن الهی به آن تعلق گرفته است و من بندۀ او و پسر بندۀ او و پسر کنیز اویم. رغبتم به سوی خداست و بهترین زنان عالم را خواستگاری نمودم و مهر او را، چهارصد درهم نقد معین کردم. ای رسول و پیامبر ما! آیا او را بر سنّت رسولان گذشته، به ازدواج من در خواهی آورد؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من فاطمه(علیها السلام) را همسر تو کردم ای علی(علیه السلام) و خداوند تو را همسر او قرار داد و تو راپسندید و اختیار نمود.
علی(علیه السلام) گفت: آن را از خدا و از تو ای رسول خدا قبول کردم.
وقتی فاطمه(علیها السلام) شنید که پدرش او را تزویج نموده و درهم‌ها را مهر او قرار داده است گفت: پدر جان! دختران سائر مردم بر درهم و دینار شوهر می‌کنند شما هم مرا بر درهم و دینار تزویج نمودی. پس چه فرقی است بین دختر تو و سائر مردم؟ از خدا بخواه که مهر مرا شفاعت گنهکاران امتت قرار دهد. جبرئیل همان لحظه نازل شد و در دستش حریری بود که در آن نوشته‌ بود: «خداوند، مهر فاطمۀ زهرا(علیها السلام) دختر محمد مصطفی را شفاعت گنهکاران امت او قرار داد».
حضرت فاطمه(علیها السلام) به هنگام رفتن از این دنیا وصیت نمود تا آن حریر در کفنش گذاشته شود و فرمود: وقتی روز قیامت محشور شوم این حریر را بر می‌دارم و گنهکاران امت پدرم را شفاعت می‌کنم.

منابع:
سبعیات، شیخ ابونصر حنفی، ص۷۸؛ وسیلة النجاة، علامه محمدمبین هندی، ص۲۱۷.(بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۹،ص۱۲۷).

همچنین: قَدْ وَرَدَ فِي الْخَبَرِ: إنَّهَا لَمَّا سَمِعَت بِأَنَّ أَبَاهَا زَوَّجَهَا وَجَعَلَ الدَّرَاهِمَ مَهْرًا لَهَا فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ بَنَاتِ النَّاسِ يَتَزَوَّجْنَ بِالدَّرَاهِم فَمَا الْفَرْقُ بَيْنِي وَبَيْنَهُنَّ؟ أَسْأَلُكَ تَرِدَهَا وَتَدْعُوَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ مَهْرِي الشَّفَاعَةَ فِي عُصَاةِ أُمَّتِكَ. فَنَزَلَ جَبْرَائِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مَعَهُ بِطَاقَةٌ مِنْ حَرِيرٍ مَكْتُوبٌ فِيهَا جَعْلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ شَفَاعَةَ الْمُذْنِبِينَ مِنْ أُمَّةِ أَبِيهَا فَلَمَّا احْتُضِرَتْ أَوْصَتْ بِأَنْ تُوضَعَ تِلْكَ الْبِطَاقَةُ عَلَى صَدْرِهَا تَحْتَ الْكَفَنِ فَوَضَعَتْ وَ قَالَتْ: إِذَا حُشِرتُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَفَعتُ تِلْكَ الْبِطَاقَةَ بِيَدِي وَ شَفِّعْتُ فِي عُصَاةِ أَمَةِ أَبِي. أخبار الدول و آثار الأول، احمد بن یوسف قرمانی، ج۱، ص۲۵۷؛ تجهيز الجيش، امان الله دهلوی، ص١٠٢ ؛ (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۰، ص۲۶۷).
قَالَ النَّسَفِيُّ: سَأَلَت فَاطِمَةُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنْ يَكُونَ صدَاقُهَا شَفَاعَةً لِأَمَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِذَا صَارَتْ عَلَى الصِّرَاطِ طَلَبَتْ صدَاقَهَا.»؛ شيخ عبدالرحمن صفوری شافعی از فاضل نسفی نقل کرده است که فاطمه از پدر بزرگوارش درخواست نمود که صداق او شفاعت امت در روز قیامت باشد [و اين معنی مقبول گرديد] و چون [فردای قيامت] آن مخدره بر صراط بيايد و بايستد صداق خود را طلب کند.
منبع اهل تسنن: نزهه المجالس و منتخب النفايس، صفوری، ج۲، ص۳۱۹.

همچنین: در كتب اهل تذكير مثل سبعيات و غيره در نظر درآمده كه: «چون سيّدة النّساء از چهارصد درم صداق كه بهاى درع بود واقف شد، به حضرت رسالت گفت: بنات همه مردم را صداق درهم و دينار باشد و دختر تو را هم از اين جنس صداق بود.پس فرق چه باشد؟ از حقّ تعالى درخواست فرماى كه صداق مرا شفاعت امّت تو گرداند. آن سرور مسئلت نمود. فى الفور به اجابت رسيد و قطعه حريرى جبرئيل- عليه السّلام- آورد، دو سطرى در وى مكتوب بود. مضمونش آنكه: حقّ تعالى مهر فاطمه زهرا را شفاعت امّت عاصى پدر بزرگوار او گردانيد. گويند: سيّدة النّساء رقعه را به تبرّكى نگاه مى‏داشت تا به آخر عمر و چون وقت ارتحال سيّدة النّساء وصيت فرمود كه: اين نامه را با من در قبر دفن كنيد كه چون فردا برخيزم. حجّت خويش گردانيده امّت عاصى پدر خود را به شفاعت رسانم.
منبع اهل تسنن: مناقب مرتضوی، کشفی، ص۲۴۴.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *